X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
روایت عشق

سروده ها و دل نوشته های مهرداد زینلیان

گفتاری با اصحاب سقیفه (۱)
نظرات (3)

تقدیم به محضر مقدس حضرت صدّیقه کبری ، فاطمه زهرا سلام الله علیها

                   نهضت بیداری فاطمی

                                        گفتاری با اصحاب سقیفه             بخش اول

 


    توافیکم الدعوه فلا تجیبون؟ و تأتیکم الصرخة فلا تغیثون[1]

عجب روزگاری است این روزگار و چقدر پست است دنیای شوم این مردگان به ظاهر زنده که دخت رسول خدا(ص) و بهترین خَلق را در خود تحمّل نمی کند!!!

این جملات ، فریاد استغاثه فاطمه است ، بهانه خلقت هستی و کوثر دردانه رحمة للعالمین!

«... دعوت مرا می شنوید و پاسخ نمی دهید؟!! و فریاد دادخواهی من به شما می رسد ولی به فریادم نمی رسید؟!!...»

آی مُرده های متحرّک! آیا این دختر پیامبر است که اینگونه ضجّه می زند و یاور و فریادرس می طلبد؟! آیا این همان پاره تن حبیب خداوند است که مویه می کند و شما را به یاری خود می خواند؟!

شما را چه شده است؟! چرا به خواب مرگ فرو رفته اید؟!  مگر فراموش کرده اید سفارش های پیامبرتان را در حق یگانه دختر خویش ، حبیبه خداوند و صدّیقه کبری؟!

فاطمه پاره تن من است[2]... فاطمه خون قلب من است[3]... آزار دهنده او مرا و خدا را می آزارد.[4]

مگر شما آن شیوخ سابقه دار اسلام نیستید که خود را دوستدار پیامبر و خاندان طاهرینش می دانید؟!  چگونه است که اکنون فریاد استغاثه پاره تن رسول الله (ص) را می شنوید و دم بر نمی آورید؟!...

آه... چه می گویم؟!... کدام اسلام؟!... کدام ایمان؟!... اسلامی که دل را تسلیم حق نسازد و ایمانی که دردانه هستی و بهانه خلقت را به غضب آورد ؟!....

ایمان هرگز در قلب های سنگی شما راه نیافته است؟!... شما مگر همانهایی نبودید که حتّی در زمان حیات رسول خدا نیز بارها عدم پایبندی خود به دستورات خداوند و مخالفت خویش را با نص صریح آیات قرآن کریم و اوامر پیامبر به اثبات رساندید؟!.... زمانی توطئه قتل رسول خدا را در سر پروراندید[5] و روزی با کمال وقاحت ، اتهام هذیان[6] و سحر[7] ، به آن حضرت بستید. در حالیکه قرآن شما را به اطاعت محض از رسولش دعوت کرده بود[8] و حتی از اینکه صوت خود را بالاتر از صدای پیامبرش ببرید[9] و یا او را همانند یکی از خود صدا بزنید [10]، شما را برحذر گردانیده بود.

 دل های شما مالامال از کینه علی(ع) و چشم های بی بصیرتتان ، کور از حسادت نسبت به وصیّ و برادر و پسر عمّ رسول خدا بود. مگر نشنیده بودید کلام الهی را در وصف علی(ع) که او را همسنگ و همطراز پیامبر (ع) معرفی کرده بود؟![11]...... و مگر خود ندیدید و نشنیدید ابلاغ وصایت و ولایت او را به دست رسول خدا(ص) در غدیر خم که به امر الهی صورت گرفت[12] و اکمال دین حق و اتمام نعمت پروردگار را به همراه داشت؟![13]... و شما خود اولین بیعت کنندگان با علی(ع) در روز غدیر بودید.[14]

امّا همه این بی ایمانی و کفر نفاق آلودتان در پشت نقابی از اسلام ظاهریتان پنهان گشته بود و خُلق عظیم و سعه صدر بالای رحمةٌ للعالمین و البته امر و اراده حکیمانه حضرت حق مانع از افشای چهره ریاکار و منافق شما می شد.

امّا سرانجام آن روز موعودی که انتظارش را می کشیدید با وفات جگرسوز رسول خاتم(ص) از راه رسید و شما کم کم نقاب از چهره منافق خود برداشتید و عقده های فرو خورده جهالت را در سقیفه دنیا طلبی و نیرنگ به کرسی خلافت نشاندید!!... وای بر شما که چه زود وصیّت پیامبر خود را فراموش کردید؟!... امّا نه!!... شما اساساً به رسالت پیامبر بی ایمان بودید ، و این اعتراف تلخی است که بعدها از زبان خلیفه دوم در نامه ای به معاویه به ثبت رسید:

«... پس شلاق را گرفتم و فاطمه را زدم....پس یاد کینه علی و جدیّت او در ریختن خون بزرگان عرب و نیز حیله محمّد و جادوی او افتادم ، پس درب را فشار دادم و....»[15]   

به راستی این همه کینه و عداوت ، زاییده کدام خصلت شوم شیطانی بود که اینگونه شما سابقان در دین و شیوخ صحابی رسول خدا(ص) را به دریدن پرده عصمت و حریم طهارت اهل البیت (ع) ، جسور و بی پروا ساخته بود؟!!

پاسخ این پرسش را خداوند در کلام نورانی خود به ما داده است. مگر نه اینست که شما هرگز به ایمان و تسلیم محض ، اذن دخول به تاریکخانه دل خویش را ندادید و جاهلیّت خفته را هیچگاه از درونتان پاکسازی ننمودید؟!!

و قرآن کریم ، مؤمن نمی داند کسی را که عطش درون خود را به زمزم تسلیم محض در برابر اوامر خدا و رسول او فرو ننشانده باشد ، که این نص نورانی کلام حق است که :

« فلا و ربّک لا یؤمنون حتّی یحکّموک فیما شجر بینهم ثمّ لا یجدوا فی انفسهم حرجاً ممّا قضیت و یسلّموا تسلیماً»[16]

شأن نزول آیاتی از این قبیل مگر غیر از نفس سرکش و بی ایمان شما منافقان نقابدار است که پشت لعاب دینداری و اسلام ظاهری ، دلی مالامال از جهالت و کینه از پیامبر و آلش را پنهان ساخته بودید؟!

نفاق خفته شما بر علیه شجره طیّبه اسلام ، تأثیری به مراتب زهراگین تر و برّنده تر از تیغ تیز مشرکین و کفّار داشت و شاید از همین رو است که خداوند ، در قرآن کریم جایگاه حقیقی و ملکوتی امثال شما مدّعیان دروغین را به مراتب بدتر از کفّار ترسیم فرموده است.[17]

تصمیم و عزم شیطانی شما بر غصب ظالمانه ولایت از صاحب حقیقی آن ، مدتها پیش از ارتحال ملکوتی رسول خدا(ص) شکل گرفت و اوج آن ، هم قسم شدنتان بر دور کردن ولایت از اهل بیت پیامبر(ص) در جوار کعبه بود ، آنگاه که حبیب خداوند ، واپسین حجّ خویش را با جمع کثیری از مسلمین به پایان می رسانید و خود را آماده ابلاغ مهمترین و بزرگترین فرمان رسالت حق می نمود.[18]

البته رسول گرامی حق (ص) به امر الهی ، پیش از این خبر ظلم عظیم شما را به وصیّ بر حق خویش داده بود و صاحب ذوالفقار را به صبر و خویشتنداری در برابر این ظلم آشکار که ضامن حفظ و بقای نهال نورسته اسلام بوده است ، بشارت فرموده بود.[19]

روزی که رسول خدا(ص) رحلت فرمود و عالم مُلک را در مصیبت فقدان خویش به سوگ نشاند ، نوبت پرده برداشتن تدریجی شما از نفاق چندین ساله فرا رسید. آن روز که سایبان شوم سقیفه ، شاهد بزم شیطانی شما به میزبانی جمعی از عوام انصار بود که جاهلیت خفته خویش را با آهنگ تعصّب قبیله ای بیدار نموده و وصایای پیامبر و منجی خویش را به سویی افکنده بودند ،  این برادر و وصیّ برحق مصطفی(ص) بود که فارغ از هر چه بجز داغ جانکاه رسول خدا(ص) با تغسیل و تکفین آن حضرت ، آخرین لحظات وداع با بدن مطهّر بهترین مخلوق خدا را به دوران آغاز مظلومیّت خویش پیوند می زد.

اوّلین و بزرگترین مانع برای اجرای تصمیم شیطانی شما در سقیفه ،  پرده عصمت و حریم پاک و مطهر اهل بیت پیامبر(ع) و در رأس آن علی مرتضی (ع) بود.  و شاید همین امر شما اصحاب سقیفه را به حُرمت شکنی[20] این حریم مقدس کشاند تا شاید جامعه مسلمانان ، سفارشات قرآن و رسول گرامی اسلام را پیرامون اهل بیت خویش ، کم کم به فراموشی بسپارد و عمل پلید غاصبان ولایت را در نظرگاه خویش موجّه به حساب آورد!!

غصب ظالمانه فدک از دردانه رسول خدا و پاره تن او [21]و نپذیرفتن شهادت علی و فاطمه(ع)[22] که قرآن کریم به عصمت آنان شهادت داده است[23] ، ضرب و شتم حبیبه خدا و انسیه حوراء که خداوند او را کوثر خوانده و به آزاردهندگان او وعده عذاب داده است[24] و حمله به آستان رسالت و سوزاندن درب خانه مقدّسی[25] که خداوند ، ورود مسلمین را بدون اذن دخول در آن جایز نمی دانست[26] ، آن هم به بهانه واهی و باطل بیعت گرفتن از علی(ع) ، همه و همه در راستای حُرمت شکنی از اهل بیت رسول خدا (ع) صورت گرفت و به ریشه دوانیدن شجره خبیثه ای[27] منجر شد که بعدها در پرتو جهالت و سست ایمانی عامه مسلمین ، ساقه هایی تنومند یافت و دیری نگذشت که میوه های نحص آن در زمین تفتیده کربلا به بار نشست.  

به راستی چگونه شما خود را مسلمان و صحابی رسول خدا(ص) می دانید در حالی که نه تنها به دستور قرآن کریم ، مودّت و محبّت نسبت به اهل بیت و ذوی القربای پیامبر (ص) از خود نشان ندادید[28] ، بلکه بالاترین و بزرگترین ظلم ها را در حق وصی و برادر او و پاره تن و نورچشم پیامبر روا داشتید و این در حالی است که پیش از این ، زمانی مؤمنین را به دلیل طعنه به ابوسفیان ، بزرگترین دشمن مسلمانان در جناح شرک ، به بی حرمتی نسبت به سیّد قریش(!!!!) متهم ساختید و البته به همین دلیل مورد عتاب رسول خدا (ص) نیز قرار گرفتید.[29] و البته اینها همه پرده از نفاق عمیقی بر می داشت که همه وجود شما را به تسخیر خود در آورده بود و مصداق این کریمه قرآن قرار گرفته بودید که:

قد بَدَت البَغضاءُ من أفواههم و ما تُخفی صُدورُهم أَکبر... [30]

 

ادامه دارد.....

 



[1] - احتجاج ، ج اول ، خطبه حضرت فاطمه زهرا (س)

[2] - فاطمة بضعة منّی صحیح بخاری ، ص 71 و محاضرات الادبا ، ج 2 ، ص 214

[3] - فاطمة مهجة قلبی

[4] - من آذاها فقد آذانی و من آذانی فقد آذی الله و من اغضبها فقد اغضبنی یوذینی ما آذاها- مسند امام احمد حنبل ، ینابیع المودة شیخ سلیمان قندوزی ، مودة القربی میر سید علی همدانی و ...

[5] - اشاره به توطئه قتل پیامبر (ص) پس از غزوه تبوک در سال نهم هجری ، توسط گروهی از منافقین که با افشاء شدن آن توسط جبرائیل به امر خداوند ، این توطئه خنثی گردید. در برخی نقل های تاریخی اسامی اصحاب سقیفه در رأس توطئه گران قرار دارد.     جعفریان ، رسول ، تاریخ سیاسی اسلام ، غزوه تبوک / کتاب سلیم ابن قیس هلالی

[6] - اشاره به ماجرای روز پنجشنبه قبل از رحلت پیامبر (ص) است که در آن پیامبر(ص) در حالی که در بستر بیماری بودند ، قلم و دواتی طلب کردند تا چیزی بنگارند که به فرموده خودشان ، مانع از انحراف امّت گردد. خلیفه دوّم با این بهانه که پیامبر هذیان می گوید(!!!) و ذکر این جمله که: حسبنا کتاب الله (کتاب خدا ما را بس است) سبب ایجاد نزاع و هیاهو در حضور پیامبر (ص) شد و با اشاره حضرت  ، نزاع کنندگان از نزد حضرت طرد شده و نامه پیامبر(ص) نانوشته ماند.           صحیح بخاری ، ج1 ، کتاب العلم ، باب 82 / کتاب المغازی ، باب 199 ، مرض النبی و وفاته ، ص 318

[7] - روزی حضرت علی (ع) ، ابوبکر را ملاقات کرد و او را قسم داد و به او فرمود: آیا می خواهی تو را با رسول خدا رو در رو کنم تا تو را امر و نهی کند؟! پس ابوبکر پذیرفت. آنگاه به مسجد قبا رفتند و رسول اکرم را در مسجد یافتند. پیامبر (ص) به ابوبکر گفت: شما با من پیمان بسته بودید که امر جانشینی را به علی واگذارید و او حاکم مؤمنین باشد. پس ابوبکر برگشت و تصمیم گرفت حکومت را به علی(ع) برگرداند! اما عمر او را از این کار بازداشت و به او گفت: این کار جادوی آشکار است که بنی هاشم به چنین جادوگری ها شناخته شده اند. آیا به خاطر نداری که روزی با پسر ابی کبشه (رسول خدا) بودیم پس به دو درخت دستور داد که به هم نزدیک شوند و قضای حاجت کرد ، پس از آن دستور به جدایی آنها داد و به جای اولشان بازگشتند؟!! ...          ویس کرمی ، مهرداد ، راز صدف ، ص 32  / المسعودی ، اثبات الوصیّه ، ص 144-142 ( نقل از بیت الاحزان ، ص 118)

[8] - ما آتاکم الرّسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا...     حشر ، 7

[9] - یا ایّها الّذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النّبی...    حجرات ، 2

[10] - لا تجعلوا دعاء الرّسول بینکم کدعاء بعضکم بعضاً....       نور ، 63

[11] - منظور آیه مباهله ( 61 آل عمران) است که به نقل مفسّرین شیعه و سنّی ، منظور از «انفسنا» (جان های ما) ، بجز وجود مبارک پیامبر (ص) ، شخص با عظمت امیرالمؤمنین(ع) می باشند.

[12] - یا ایّهاالرّسول بلّغ ما أنزل الیک من ربّک .....     مائده ، 67

[13] - ...الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً...       مائده ، 3

[14] - جعفریان ، رسول ، تاریخ سیاسی اسلام ، واقعه غدیر خم

[15]- بیت الاحزان، ص 121 از بحار ، ج8 ط القدیمه ص 222 و 231

[16] - به خدای تو سوگند ، ای پیامبر! مؤمن نیستند مگر این که در اختلافات خود به تو مراجعه کنند و تو را حکم قرار دهند  و در درون خود نسبت به حکم تو کراهت نداشته باشند ، بلکه تسلیم محض تو باشند.           نساء ، 65

[17] - انّ المنافقین فی الدّرک الأسفل من النّار           نساء ، 145

[18] - کتاب سلیم ابن قیس هلالی ، ص 144

[19] - مناقب آل ابی طالب ، ج 3 ، ص 203

[20] - ویس کرمی ، مهرداد ، راز صدف ، ص 41

[21] - سیره حلبی ، ج 3 ، ص 400 / حماسه کوثریه ، ص 116 / جعفریان ، رسول ، تاریخ سیاسی اسلام ، ج 2 / احتجاج ، ص 92

[22] -  ابن ابی الحدید می گوید: از استاد خود پرسیدم که : آیا زهرا در ادّعای خود (مبنی بر مالکیّت فدک) صادق بوده است ؟ گفت: بلی. گفتم: چرا خلیفه حق مسلّم او را در اختیارش نگذاشت؟! در این هنگام استاد (علی ابن الفار) لبخندی زد و با کمال وقار گفت: « اگر در آن روز سخن او را می پذیرفت به این جهت که زنی راستگوست و بدون درخواست شاهد ، فدک را به وی برمی گردانید ، فردا او از این موقعیّت به سود شوهر خود علی (ع) استفاده می کرد و می گفت: خلافت متعلق به علی است. در این صورت خلیفه ناچار بود خلافت را به علی تفویض کند، چرا که وی را با این اقدام خود راستگو می دانست ولی برای این که باب تقاضا و مناظرات بسته شود او را از حقّ مسلّم خویش محروم ساخت.»       شرح ابن ابی الحدید ، ج16 ، ص 284 ، نقل از حماسه کوثریه ص 117

[23] - انّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً         أحزاب ، 33

[24] - سیره حلبی ، ج 3 ، ص 400 / حماسه کوثریه ، ص 116 / جعفریان ، رسول ، تاریخ سیاسی اسلام ، ج 2 / احتجاج ، ص 92

[25] - بیت الاحزان ، ص 116

[26] - یا ایهاالذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی الّا أن یؤذن لکم           احزاب ، 53

[27] - مثل کلمة خبیثة کشجرة خبیثة اجتثت من فوق الأرض و ما لها من قرار             ابراهیم ، 26

[28] - قل لا أسألکم علیه اجراً الّا المودّة فی القربی           شوری ، 23

[29] - زمانی چند نفر از مؤمنین که ابوسفیان را مورد طعنه قرار دادند مورد عتاب ابوبکر قرار گرفتند که چرا به سید قریش(!!!) اهانت می کنند و حرمت اورا نگه نمی دارند و به دنبال این عتاب بود که رسول خدا (ص) از ابوبکر خواست که از آن مؤمنین به خاطر این سخن خود پوزش بخواهد.        جعفریان ، رسول ، تاریخ تحول دولت و خلافت ، ص 90

[30] - و به درستی که کینه هایشان را از زبانهایشان آشکار نمودند و البته آنچه که در دل هایشان نهان کرده اند بسی بزرگتر است.       آل عمران ، 118


نویسنده : مهرداد زینلیان
تاریخ : یکشنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1388


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.



تعداد بازدید ها: 96016