X
تبلیغات
رایتل
روایت عشق

سروده ها و دل نوشته های مهرداد زینلیان

گفتاری با اصحاب سقیفه (۲)
نظرات (5)

 

تقدیم به محضر مقدس حضرت صدّیقه کبری ، فاطمه زهرا سلام الله علیها

نهضت

بیداری فاطمی

                      گفتاری با اصحاب سقیفه              بخش دوم

توافیکم الدعوه فلا تجیبون؟ و تأتیکم الصرخة فلا تغیثون[1]

 

       ...... سرانجام آنچه نباید رُخ می داد اتفاق افتاد و با توطئه شما شیوخ متظاهر در دین و سوء استفاده تان از جهالت به یادگار مانده از دوران سیاه جاهلیت ، ولایت از مسیر اصلی و حقیقی خود منحرف شد و جانشینی رسول خدا (ص) و خلافت مسلمین به ابوبکر رسید. امّا این پایان فتنه نبود که آغازی بود برای همه درد ها و مصائب اهل البیت (ع) ؛ چرا که غصب خلافت و خانه نشینی وصی بر حق رسول خداوند ، شفابخش دل های بیمار و لبریز از کینه شما نبود. باید انتقام دیرینه خود را از علی(ع) ، برادر و یار دیرینه پیامبر رحمت(ص) و وصیّ برحق او می ستاندید(!!!). شاید از وصیّت پیامبر به حیدر کرّار با خبر بودید که به او فرموده بود:  « ... یا علی پس از من از قریش ، سختی فراوان خواهی دید از بابت رویگردانی و ظلم آنها نسبت به تو. پس اگر یارانی پیدا کردی با آنان بجنگ و بوسیله دوستانت با دشمنان قتال کن و اگر یارانی نیافتی پس صبر کن و دست نگه دار و خود را به هلاکت نیفکن...»[2]

عمل به همین وصیّت پیامبر (ص) و ترس از نابودی بنیان اسلام و شکستن نهال نورس ایمان بود که ذوالفقار علی (ع) را غلاف کرد و صاحب ذوالفقار را به عُزلت خانه کشانید.   و شما شیوخ به ظاهر مسلمان ، برای نیل به مطامع نفسانی خویش هر گونه زشتی و پلیدی را به جان خریدید. از زیر پا گذاشتن نصوص صریح کلام وحی تا جعل حدیث و افترا بستن به رسول اعظم الهی(ص) . مگر شما نبودید که با نپذیرفتن شهادت علی و فاطمه(ع) در ماجرای غصب فدک[3] ، خط بطلان بر «آیه تطهیر» کشیدید که به شهادت شیعه و سنی در شأن این خانواده مطهّر نازل شده بود و آنها را از هرگونه گناه و اشتباهی پاک و منزّه می دانست ؟! [4]... و وقتی دخت عزیز پیامبر ، صدّیقه کبری(س) ، آیه کریمه قرآن را برای اثبات حقّانیت خود در مالکیت فدک به شهادت گرفت که: « و ورثَ سلیمانُ داودَ...»[5] ، این خلیفه اول بود که در پاسخ به استیصال و درماندگی خویش در برابر منطق روشن کوثر آفرینش ،  تنها راه نجات خویش را در جعل حدیث و افترا به پیامبرخدا (ص) یافت که: « ... انّ رسول الله (ص) قال: لا نورثُ ماترکنا صدقة....»[6]

در ماجرای سقیفه نیز استدلالات مبتنی بر فرهنگ جاهلیّت شما بود که روحیه جهالت خفته را در عوام انصار بیدار کرد و شما را به ظاهر بر تعطیلی حکم خداوند مبنی بر ولایت و وصایت علی (ع) به پیروزی رساند. آنجا که بر قریشی بودن خلیفه[7] و حتّی خوش سیما بودن و تعدد فرزندان و اولاد او(!!!) استدلال کردید و علی(ع) ، حجت خدا در زمین را جوان و خام پنداشتید و .....[8]

اولین خطبه خلیفه اول را در مسجد پیامبر به خاطر دارید؟!!.... ابوبکر در این خطبه رسماً قطع ارتباط خلافت مسلمین را با آسمان و وحی اعلام نمود و بر اجتهاد به رأی خویش در اداره امور مسلمانان تأکید کرد.[9] و اینها همه در حالی بود که جان و نفس و وصیّ بر حق پیامبر و قرآن ناطق و برهان قاطع خداوند در میان مردم حضور داشت و شما بخوبی و به روشنی برتری و فضیلت او را بر خود می دانستید!!

امّا کار به اینجا ختم نشد. درست است که ذوالفقار علی به سفارش پیامبر (ص) و اراده خداوند و مصلحت والایی که امیرالمؤنین خود ، نیک تر به آن واقف بود در غلاف صبر و شکیبایی فرو رفت ، امّا اراده حق بر این بود تا این بار ، جانبازی و خیبر گشایی در راه اسلام بر دوش دّردانه رسول خدا(ص) ، این اولین سرباز فدایی ولایت جلوه گر شود. فاطمه(س) که زمانی در پشت جبهه رزم ، غبار خستگی و جراحت از تن پدر بزرگوار و شوی گرامی خود می زدود ، اکنون در خط مقدّم مبارزه با کفر و نفاق ، آماده جانفشانی در راه اسلام بود.

و اکنون این شما شیوخ منافق بودید که در برابر منطق فاطمه (س) و حضور آگاهانه و شهادت طلبانه او در صحنه دفاع از ولایت ، بیش از همیشه مرعوب و زخم خورده شدید. روشنگری های فاطمه در میان انصار و مهاجر که گاه به همراهی شوی و مولای خویش و فرزندان و نورچشمان رسول خدا ، شبانه و خانه به خانه انجام می شد ، آغاز این مبارزه و دفاع مقدّس بود.

امّا افسوس و صد افسوس که این دعوت ها و روشنگری ها نیز نتوانست وجدان های خفته آن مردم ناسپاس را بیدار سازد تا لااقل برای عمل به حکم خداوند در پاسداشت رسالت پیامبرشان[10] و یا به شکرانه نعمت هدایت خویش ، قدمی هرچند کوچک در دفاع از حریم ولایت اهل البیت رسول خدا (ع) بردارند. شاید همین امر سبب شد تا پاره تن رسول خدا ، آنچنان از مردان انصار ناخشنود گردد که در دیدار جمعی از زنان انصار ، این جملات از ایشان روایت شده است:

«.... به خدا سوگند در حالی صبح کردم که از دنیای شما متنفّرم. مردان شما را دشمن می دارم و از آنها بیزار هستم . آنها را آزمودم و دور افکندم ؛ امتحان کردم و مبغوض داشتم....»[11]

آه ... امان از ماجرای دیوار و در!!.... چگونه می توان باور کرد که شما شیوخ به ظاهر مسلمان که افتخار خویشاوندی با رسول خدا را نیز داشتید[12] ، تنها چند روز پس از رحلت آسمانی پیامبر (ص) ، اینچنین پاره تن و میوه دل و نور چشم دّردانه خاتم رسولان را  چونان گلی در چنگال پلید خویش پرپر ساختید و خانه رسالت و ولایت را به آتش کشیدید.[13]  مگر شما از اصحاب پیامبر (ص) نبودید و از فضائل زهرا خبر نداشتید و این حدیث قدسی را نشنیده بودید که فاطمه (س) نه تنها دخت پیامبر و کوثر قرآن ، که بهانه خلقت زمین و آسمان است؟!![14] ... چگونه به خود جسارت چنین جنایتی را دادید؟!!

شما علی(ع) را بخوبی می شناختید و می دانستید که برخلاف وصیت رسول خدا(ص) و مصلحت اسلام ، قدمی برنخواهد داشت. این صبر و سکوت برای علی ، این شیر همیشه پیروز خداوند ، امتحان و آزمونی به مراتب دشوارتر و سخت تر از رزم آوری در میدان هایی چون بدر و خیبر و حنین بود. چرا که او غیرت الله بود و من نمی دانم که چه گذشت بر او وقتی که شاهد پرپر شدن همسرش ، پاره تن رسول الله و شهادت فرزند به دنیا نیامده اش به دست پلید شما غاصبان ولایت و عمّال مزدورتان بود؟!!.... امّا اگر آن روز علی(ع) دست به شمشیر می برد ،‌ حتّی اگر به ظاهر بر شما سران کفر و نفاق نیز پیروز می شد ، بهانه ای بزرگ به دست شما بدخواهان و کینه توزان منافق داده بود تا از این دفاع مسلّحانه و غیورانه علی (ع) برای مظلوم نمایی خود و ایجاد تشتّت و تفرقه در صفوف مسلمانان بهره جویید و انگشت اتّهام دنیاطلبی و ریاست خواهی را بسوی این آیت کبرای خداوند نشانه روید. ضمن آنکه با این رویکرد ، حُرمت خاندان و اهل بیت رسول خدا (ص) برای همیشه در میان جامعه مسلمانان می شکست و یکی از دو ثقل اکبر خداوند که بوسیله پیامبرش ، تمسّک به آن دو تنها راه سعادت امّت اسلامی بیان شده بود[15] ، به انزوای همیشگی کشانده می شد و این خود آن چیزی بود که شما همه تلاش شوم خود را برای تحقّق آن بکار بستید ، اما اراده و مشیّت الهی مانع از وقوع این توطئه شوم گردید.[16]

به هر حال آنچه نباید بشود رخ داد و رخسار چون ماه دختر آفتاب به ضرب سیلی اولین ظالم به حریم ولایت ، نیلوفری شد ، کمر استوار اولین مدافع و آخرین سرباز حریم ولایت علی (ع) زیر فشار جهالت عوام مسلمان و نفاق شما صحابی بی ایمان شکست و خورشید ولایت امیرالمؤمنین (ع) در پس ابرهای تیره گمراهی و غفلت در مّحاق شد.[17]

اکنون نوبت آخرین تدبیر دغلکارانه شما غاصبان خلافت بود تا به زعم خود با دلجویی ظاهری از دخت رسول خدا (ع) ، به جبران اثرات مخرّب تجاوز ظالمانه خویش به حریم ولایت روی آورید ، شاید چهره مخدوش شما نزد عامه مسلمانان رنگ و جلای نفاق آلود خود را باز یابد.  امّا زنهار از این خیال باطل که مبارزه فاطمه (س) با شما ، مبارزه ای سطحی یا از سر احساس نبود تا با برنامه عیادت ساختگی و فریبکارانه شما به سردی گراید ؛ بلکه آنچه حقیقت کوثر را به رویارویی شهادت طلبانه در برابر ظلم آشکار شما برانگیخت ، تنها ادای وظیفه الهی و تکلیف شرعی در دفاع از حریم ولایت بود و این از جنس همان تکلیفی بود که پیش از این ، مولای فاطمه ، حیدر کرّار را در مصاف با صفوف مستحکم دشمنان اسلام ، جسارت رزم آوری و نبرد می داد و در این راه ، ذرّه ای تردید را نیز روا نمی دانست و از جنس همان حماسه و شوری بود که سال ها بعد از وفات فاطمه ، فرزندش حسین (ع) و خاندان و اهل بیتش را در قربانگاه کربلا به مسلخ عشق فرستاد.

وقتی با وساطت علی (ع) ، سرانجام به دیدار بهانه خلقت بار یافتید ، در حضور فاطمه اقرار کردید که خود از رسول خدا شنیده اید این کلام نورانی را که:  « رضایت فاطمه ، رضایت من و خشم فاطمه خشم من است. پس هر کس که فاطمه را دوست بدارد مرا دوست داشته... و هرکس که او را به غضب آورد ، مرا خشمگین کرده است.»[18]

آنگاه این سخنان آتشین زهرا (ع) بود که آخرین ضربات را بر طبل رسوایی شما سردمداران توطئه و نفاق وارد ساخت که تا همیشه تاریخ ، افشاگر افکار شوم و اعمال پلید شما غاصبان خلافت پیامبر خواهد بود:

 « من خداوند و فرشتگان او را شاهد می گیرم که شما دو نفر مرا به خشم آوردید و مرا خشنود نساختید و اگر پیامبر (ص) را ملاقات کنم ، از شما به آنان شکایت خواهم کرد. »[19]

  آخرین ضربه بر پیکر سیاه و نفاق آلود خلافت غاصبانه شما ، با وصیّت پر رمز و راز و تاریخی دختر رسالت و همسر ولایت و مادر مظلومه امامت کلید خورد و این آخرین سلاح فاطمه (س) و کاری ترین حربه دفاع جانانه او از حریم ولایت بود. زهرای مرضیّه به شوهر مظلوم خویش وصیّت فرمود تا او را شبانه غسل دهد و مخفیانه به خاک بسپارد و کسانی که ایشان را از حق مسلّم خویش محروم نمودند از رحلت او آگاه نشوند و بر او نماز نخوانند.[20]  

 و این واپسین حضور عاشقانه فاطمه در جبهه دفاع از ولایت و امامت بود..... و شما ای سران کفر و نفاق ، تا قیامت مقهور مظلومیّت فاطمه اید. فاطمه ای که حتی با قبر مخفی خویش نیز ، رسوایی ظلم و خیانت شما را با رساترین برهان فریاد می زند و شیفتگان و طالبان حقّ و حقیقت را تا ابد مجذوب شمیم جانبخش یاس مظلومیّت خویش کرده است. و این شاید تفسیر عارفانه کلام نغز رسول خدا(ص) باشد[21] در توصیف سکوت دختر خویش ، آنگاه که علی (ع) به خواستگاریش رفته بود:

«... فسکتت ، فخرج رسول الله و هو یقول: الله اکبر ، سکوتها اقرارها ».[22]

....و سیعلم الّذین ظلموا ایّ منقلبٍ ینقلبون[23]



[1] - احتجاج ، ج اول ، خطبه حضرت فاطمه زهرا (س)

[2] - کتاب سلیم ابن قیس هلالی ، ص 568

[3] - بیت الاحزان ، ص 211

[4] - انّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً         أحزاب ، 33

[5] - نمل ، 16

[6] - کتاب المغازی ، باب 155 ، غزوه خیبر ، حدیث 704

[7] - جعفریان ، رسول ، تاریخ سیاسی اسلام ، ج 2

[8] - نثر الدّر ، ج 2 ، ص 13

[9] - ویس کرمی ، مهرداد ، راز صدف ، ص 51

[10] - قل لا أسألکم علیه اجراً الّا المودّة فی القربی           شوری ، 23

[11] - بحارالانوار ، ج 43 ص 158 / کشف الغمه ، ج 2 ، ص 118

[12] - عایشه ، دختر ابوبکر و حفصه ، دختر عمر هر دو از همسران رسول خدا (ص) بودند.

[13] -ابن أبى شیبه (متوفى 235 ه.ق) ، کتاب «المصِّنف» ج هفتم ص 432 روایت شماره 37045(چاپ بیروت) /ابن قتیبه (متوفى 276 ه.ق) ، کتاب «الامامة والسیاسة» ج اول ، ص 12 ، چاپ مصر

[14] - الغدیر ،ج 5 ، ص 435

[15] - انّی تارکٌ فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی وانهما لن یتفرقا حتى یردا علىّ الحوض- المستدرک على الصحیحین, ج3, ص148, با تصریح به صحت حدیث; مسند احمد بن حنبل, ج3, ص17 معجم الصغیر, طبرانى, دارالفکر, ج1, ص;131 مشکل الآثار, طحاوى, دارالنظام, ج4, ص368, ;369 معجم الکبیر, چاپ عراق, ج5, ص190, 205

[16] - ویس کرمی ، مهرداد ، راز صدف ، صص 117-116

[17]-مسعودى (متوفى 346 ه.ق) ، کتاب «اثبات الوصیه» ، ص 142 ، «حکایة السّقیفه»/ الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57 / اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107.

[18] - کنز الاعمال ، ج 13 ، ص 674

[19] - کتاب سلیم ابن قیس هلالی

[20] - ابن شهر آشوب ، مناقب آل ابی طالب ، ص 363 / جلاء العیون ، ص 270

[21] - ویس کرمی ، مهرداد ، راز صدف ، ص 123

[22] - همان ، ص 350

[23] - شعرا ، 227 : به زودی آنان که ستم کردند خواهند دانست  که بازگشتشان به کجاست.


نویسنده : مهرداد زینلیان
تاریخ : چهارشنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1388


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.



تعداد بازدید ها: 94274