X
تبلیغات
زولا
روایت عشق

سروده ها و دل نوشته های مهرداد زینلیان

کبوتر حرم
نظرات (5)

 

 

امروز صبح ، وقتی دکتر طلوعی خبر شهادتش را داد ، اولش حسابی غافلگیر شدم. نه اینکه رفتنش غیر منتظره باشد. آدمهایی مانند او از اول هم زمینی نبوده اند ، اهل آسمانند و دیر یا زود آسمانی می شوند. شاید در کوچه پس کوچه های روز مرّگی ما ، بال و پر شهادت ، رمق پروازش را باخته باشد ، اما او و مردانی از جنس او ، با شهادت خو گرفته اند. مردانی هستند از قبیله عشق که قفس دنیای خاکی را دیریست شکسته اند و استوار بر سر پیمان خویش ، لحظه وصال حضرت دوست را انتظار می کشند.[1]  

 

مهران حریرچیان هم سرانجام به قافله شهدا پیوست و پیکر رنجور و زخم خورده اش ، آرامشی ابدی یافت. 

اکنون ما مانده ایم ؛ وارث راهی روشن ، یادگار از او و شهدای همرزمش . باشد تا شرط امانت بجا آریم. 

 

کبوتر حرم ، عنوان داستان کوتاهیست که سال ها قبل نوشته ام و اکنون در آستانه میلاد پر نور امام رئوف ، حضرت ثامن الحجج ، علی ابن موسی الرضا (ع) ، آن را تقدیم می کنم به روح پرفتوح شهید گرانقدر دکتر مهران حریرچیان و همه شهدای راه حق و فضیلت:  

   

   

... بالاخره خودت را نشان دادی. چقدر به دنبال تو این دشت‌ها را کاویدم. این اواخر، سرزنش دیگران، امیدم را به یافتنت کمرنگ کرده بود، اما انگار کسی در دلم می‌گفت، آخرش خودت را نشان خواهی داد. 

 رضا را یادت هست. تو را خیلی دوست داشت و تو هم بعضی وقت ها به رفاقت بین من و او حسادت می‌کردی. این را خودت چند بار به من گفتی و من البته پیشتر، از رفتار تو آن را دریافته بودم. این اواخر آقا رضا هم دیگر طاقتش طاق شده بود. چند بار برای برگرداندن من به انجا آمد.  

 

می‌گفت:« بی فایده است... مرد حسابی، زن و بچه‌ات که گناهی نکرده‌اند... . احمد را بسپار دست خدا! این برادرهای گروه تفحص، خودشان کارشان را بلدند» اما من راضی نمی‌شدم

ادامه داستان را از اینجا بخوانید.  

 



[1] - قرآن کریم: سوره احزاب ، آیه 23


نویسنده : مهرداد زینلیان
تاریخ : پنج‌شنبه 30 مهر‌ماه سال 1388


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.



تعداد بازدید ها: 95727