روایت عشق
شعر ، داستان کوتاه ، مفاهیم قرآنی و ... ( دست نوشته های مهرداد زینلیان )

خوان احسان
عمریست نمک خورده احسان تو هستیم
ما خیل گدایان سر خوان تو هستیم
بر دامن پر مهر تو آرام گرفتیم
ما کفتر پر بسته ایوان تو هستیم...
اربعین عشق....
اربعینیست ز هجران تو خون در دل ماست
هرچه باشد کفی از طینتتان در گِل ماست
جرعه ای از می عشقت بچشانم ، محبوب!
مستی از جام تو در بحر بلا ، ساحل ماست
بیستم صفر 1433
تقدیم به روح مطهّره سکینه بنت الحسین سلام الله علیها و شهدای خونین دشت کربلا
ذوالجناح ....
آمدی ای رخش خونین یال ، بی بابا ...چرا؟!
اینچنین زار آمدی از سوی این صحرا ، چرا؟!
خسته ای؟ می دانم امّا من هم آخر دخترم
برمن دلخسته حل کن این معمّا را... چرا؟!
دختر است و مهر بابا ، خوب می دانی خودت
مَحرم راز پدر بودم ، تو هم ....امّا چرا؟!
اشک می ریزی؟!....جوابم نیست این آشفتگی
با پدر رفتی به میدان ، آمدی تنها چرا؟!
گفته بودم وقت رفتن ، جان تو....جان پدر
اینچنین بر عهد خود با من فکندی پا؟!...چرا؟!
زخم شمشیر است این یا جای نی بر گردنت؟
شاید این خون پدر باشد ، ولی... آیا چرا؟!
رو مگردان سوی مقتل ، چیست مقصودت از این؟!
مانده تنها در میان قتلگه بابا ؟! ....چرا؟!
وای برمن! برده بودی عشق را بر دوش خویش
در دل دشمن فکندی یکّه و تنها؟! ....چرا؟!
وقت رفتن از عطش ، کام پدر خشکیده بود
کس نداد آبی به آن لعل جهان آرا؟! ... چرا؟!
بیش از این اینجا نمان ، ترسم بفهمد خواهرم
کوچک است و او ندارد تاب این غم را ...چرا؟!
صبر کن! این خسته دل را هم ببر پیش پدر
تا دهم آبی به او.... سر می بری بالا؟!...چرا؟!
محرم الحرام ۱۴۳۲
رنگ پاییز...
تا مست نگاه آن دلاویز شدیم
همزاد بهار و رنگ پاییز شدیم
هر جمعه ز هجر دوست در ندبه عشق
یاران به فغان شدند و ما نیز شدیم
....اللهمّ عجّل لولیّک الفرج
باده صفا
امشب دلم از خدا شفا می خواهد
یک جرعه ز باده صفا می خواهد
در شام طلوع هشمین اختر عشق
توفیق زیارت رضا (ع) می خواهد
| Design By : Pichak |
